از کودکی یادم میاید به این فکر میکردم که بزرگترین زنگ دنیا باید چه شکلی باشد.
صدایش چقدر است و چند نفر را از خواب میپراند...!
بزرگتر شدم.-- ( ناقوس) کلیسا را که کشف کردم در فیلمها و کارتونها کمی آرام شدم...
بزرگترین زنگ دنیا!
بعد از آن روزها ، به چیز های زیادی فکر میکردم..این که ای کاش چیزهای دیگر ی هم در دنیا از این زنگها داشت...
از این که فقط آدمها (ساعت زنگدار) دارند حرصم میگرفت... بنظرم خیلی چیزهای دیگر این دنیا باید زنگ داشته باشند...
مثلا وجدان زنگدار!! که سر وقت بپراندت از خواب!
یا مثلا دوست زنگدار!! که هوشیارت کند وقتی گیج میشوی و سردر گم!
یا غفلت ها - اشتباه ها و گناه های زنگدار...تا از هول رسوایی صدای زنگش هم که شده کمی آدمتر زنگی میکردیم....
یا ..... فرصتهای زنگدار! لحظه های آخر زنگدار... لحظه های آخری که در کنار عزیزانت بی خیال چرت میزنی تا اینکه میروند از پیشت....
خدایا...
ایکاش بجای یک زنگ به آن بزرگی .... این زنگهای کوچک را داشتیم.......
سپهر-91
واقعا ایکاش...
ey kash ..
دنیا همه چیزش زنگ است.. اگر بخواهیم...
چشم ها را باید شست...
تا خوب بشنویم..
تو بهترین و دقیق ترین زنگ ها را خواهی داشت..
bale ..vaghean hamintoreh
همه لحظه ها پر از صدای تلنگر زنگهاییست که گاهی زیبا می شوند و گاهی گوش خراش...
زنگهایی همیشگی..
یا مثلا آرامشی زنگدار تا سر ساعت رسیدنش خواب نمونیم و خفه در تلاطم...

سلام سپهر عزیز
عاشق ابتکارات نابم
مثل زنگ های کوچیک به جای بزرگترین ناقوس هستی
چه تعبیر زیبایی..ارامش زنگدار...